بالاخره همت کردیم و آیلایی را روز یک شنبه22/2/92 به پارک بردیم اولش که با اصرار سه چرخش رو هم آورد ولی تا زمین بازی رو دید سه چرخه فراموش شد . اول خواست سوار قطار بشه و خانمی تنها مسافر کوچولو قطار بود با چه ذوقی تو قطار نشسته بود و رانندگی می کرد داره دست تکون می ده. فرمون رو محکم بچسب تازه عقبم کنترل می کنه اوه چه نگاهی ، چه خنده ای . پاهاشو چه محکم فشار داده این چه کاریه موقع رانندگی به جلو نگاه کن کم کم که عادت کرد شروع کرد به بلند شدن و شیطونی . بچه جون بشین خطرناکه پرت می شی . تازه بعد از 10 دور زدن تازه با گریه و اکراه پیدا شد بعد به طرف سرسره بادی رفتیم اولش که با ترس داخل م...